یک ترفند بصری آشنا در سینمای هالیوود وجود دارد. هر زمان که داستان از مرزهای امن آمریکا و اروپا خارج میشود و به مکزیک، خاورمیانه یا جنوب آسیا سرک میکشد، تصویر ناگهان در هالهای زرد و غبارآلود فرو میرود. این تکنیک که به «فیلتر زرد» (Yellow Filter) معروف است صرفاً یک انتخاب هنری نیست. این رویکرد یک ابزار ایدئولوژیک و شکلی مدرن از همان شرقشناسی استعمارگرانه است.
این الگو در آثار بیشماری تکرار میشود. مکزیک در سریال «بریکینگ بد» و فیلم «قاچاق» چنین تصویری دارد. هند در «میلیونر زاغهنشین» و «استخراج» به همین رنگ درآمده است و قاره آفریقا در «سقوط شاهین سیاه» صحنه آشوب و عقبماندگی است. این کلیشه بصری در به تصویر کشیدن خاورمیانه به اوج خود میرسد. برای مثال سریال معروف «هوملند» (Homeland) را در نظر بگیرید. در این سریال، کشورهایی مانند ایران یا لبنان همواره در یک فیلتر زرد و کدر نمایش داده میشوند. این رنگپردازی به سرعت فضایی پرتنش، ناامن و «بیگانه» برای مخاطب غربی خلق میکند.
این دستکاری بصری یک تضاد آشکار خلق میکند. دنیای غرب با رنگهای روشن و «آبی سرد» به عنوان مرکز عقلانیت، پیشرفت و تمدن به تصویر کشیده میشود. در مقابل، «جنوب جهانی» زیر خفقان این فیلتر زرد به صحنه جرمی خطرناک و راکد تقلیل مییابد. این همان فرآیند خلق «دیگری» است که ادوارد سعید، متفکر برجسته، از آن سخن میگفت. سینما با این روش، جهان را به دو بخش متضاد تقسیم میکند.
تُن رنگ زرد به صورت ناخودآگاه نمادهایی از خشکسالی، فقر، بیماری و کهنگی را به ذهن متبادر میکند. این پیام پنهان به مخاطب میگوید که این مناطق متعلق به عصر مدرن نیستند. آنها گویی در گذشتهای آلوده و توسعهنیافته گیر کردهاند که نیازمند اصلاح و مداخله بیرونی است. این رویه همان سلسلهمراتب بصری متکبرانهای را بازتولید میکند که استعمار بر پایه آن بنا شده بود.
در حقیقت، انتخاب این فیلتر به معنای پاک کردن واقعیت است. رنگهای زنده، معماری مدرن و زندگی پویای شهرهای بزرگ این مناطق به کلی نادیده گرفته میشود تا کلیشههای ذهنی مخاطب غربی تقویت شود. سینماتوگرافی در اینجا دیگر یک شاخه هنری نیست بلکه به ابزاری سیاسی تبدیل شده است. این ابزار جهان را به دو بخش مرکز متمدن و حاشیهی عجیب و وحشی تقسیم میکند و مهری بصری بر ذهنیت استعمارگر میزند.


